واژه جو

موقوف ساختن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

موقوف ساختن . [ م َ / مُو ت َ ] (مص مرکب ) موقوف کردن . ممنوع ساختن . متوقف ساختن . جلوگیری کردن : فیلمهای بدآموز را باید موقوف ساخت . (از یادداشت مؤلف ).

معنی موقوف ساختن | واژه جو