واژه جو

مول مول کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

مول مول کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) درنگ کردن . به تأخیر انداختن . این دست آن دست کردن : بیهده چه مول مولی می کنی در چنین چه کو امید روشنی . مولوی .

معنی مول مول کردن | واژه جو