واژه جو

مول گرفتن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

مول گرفتن . [ گ ِ رِ ت َ ] (مص مرکب ) فاسق گرفتن . با مردی به حرامی رابطه یافتن زنی . (یادداشت مؤلف ). مردی را به نامشروع یار و همخوابه ٔ خود کردن زن . ◄ آبستن شده بودن به وجهی نامشروع . (یادداشت مؤلف ). و رجوع به مول شود.

معنی مول گرفتن | واژه جو