واژه جو

مومیایی کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

مومیایی کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) حفظ و تحنیط اجساد مردگان دربرابر عفونت : مومیایی کردن اجساد مردگان . تصییر. مومیاکاری . (یادداشت مؤلف ). رجوع به مومیاکاری شود.

معنی مومیایی کردن | واژه جو