موکبی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
موکبی . [ م َ / مُوک ِ ] (ص نسبی ) منسوب و مربوط به موکب پادشاه . (یادداشت مؤلف ). منسوب به موکب و آنکه جزو موکب باشد. ج، موکبیان . (ناظم الاطباء). ◄ سوار یا پیاده که همراه پادشاه باشد. کسی که در التزام رکاب سلطان باشد. (از یادداشت مؤلف ). سواری خاص : با موکبیان یابم در موکب او جای با مجلسیان یابم در مجلس او بار. فرخی . - استران موکبی ؛ استرانی که باروبنه ٔ پادشاه و همراهان او را در سفر کشند : بر اثر رسول استران موکبی می آورند با صندوقهای خلعت خلافت . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٤٣). - موکبیان سحر ؛ فرشتگانی که در شب معراج در رکاب آن حضرت (ص ) همراه بودند. (از ناظم الاطباء) (از برهان ) (از آنندراج ). - موکبیان سخن ؛ شاعران و سخن سنجان . (از حاشیه ٔ مخزن الاسرار چ وحید ص ١٤) : از پی بازآمدنش پای بست موکبیان سخن ابلق به دست . نظامی .