موکت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
موکت . [ م ُ وَک ْ ک ِ ] (ع ص ) موکب .خرمای به پختگی نزدیک شده . بسر موکت، بسرة موکت ؛ غوره ٔ خرمای خجکهای سیاه برآورده . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). خرما که رنگ پختگی پدید آید در وی و نکته های سیاه برآورد. (آنندراج ). رجوع به مُوَکّب شود.
موکت . [ م ُ ک ِ ] (فرانسوی، اِ) نوعی فرش کرک دار و پشمی یا از الیافی پشم گونه .