موکنان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
موکنان . [ ک َ ] (نف مرکب، ق مرکب ) در حال کندن موی سر یا ریش . آنکه مشغول کندن زلف یا ریش خود است به سبب مصیبت یا بلایی سخت که بر وی عارض شده است : فلان موکنان و مویه کنان آمد. (از یادداشت مؤلف ) : خلق چندان جمع شد بر گور او موکنان جامه دران در شور او. مولوی .