موی شکاف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
موی شکاف . [ ش ِ] (نف مرکب ) موشکاف . موی شکافنده . ◄ که از شدت تیزی موی را از درازا بشکافد. که موی را به دونیم کند. مبالغت در برندگی . ◄ کنایه است از هرچیز سخت تیز. (از یادداشت مؤلف ) : بید برگش به نوک موی شکاف نافه ٔ کوه را فکنده ز ناف . نظامی . شاه بهرام در میان مصاف نوک تیرش چو موی موی شکاف . نظامی . ◄ آنکه دقت بسیار کند. موشکاف . کسی که در کارها سخت دقت ورزد. دقیق . باریک بین . نکته سنج . نکته یاب . باریک اندیش . که ذوق و اندیشه ٔ باریک و لطیف دارد. باریک نظر. (از یادداشت مؤلف ) : گرچه ز افغان مرا با تو زبان موی شد در همه عالم منم موی شکاف از زبان . خاقانی . بر هر سر موی من غمت راست مصاف مویی شده ام به وصف تو موی شکاف . خاقانی . نیست در این کهنه ٔ نوخیزتر موی شکافی ز سخن تیزتر. نظامی . به فکر معنی نازک چو مو شدم باریک چه غم ز موی شکافان خرده بین دارم . صائب تبریزی . و رجوع به موشکاف و موی شکافتن شود. ◄ (اِ مرکب ) زلف . ◄ (اصطلاح گیاه شناسی ) سنبل هندی . (ناظم الاطباء).