مژیده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مژیده . [ م َ دَ / دِ ] (ن مف ) نعت مفعولی از مژیدن . مکیده . رجوع به مژیدن شود.
مژیده . [ م َ دَ / دِ ] (اِ) جفتک چارکش . (اشتینگاس ) (از شعوری ). مژید. (شعوری ). نوعی از بازی است که آن را خیزبگیر خوانند و بعضی گویند بازی مزاد است . (آنندراج ) (برهان ). یک نوع از بازی کودکان که پشتک نیز گویند. (ناظم الاطباء). مزاد. مزیده . رجوع به مزاد و مزیده و مژید شود.