مکیس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مکیس . [ م ُ ک َی ْ ی ِ ] (ص، اِ) مأخوذ از تازی، دلاک و کسی که در حمامها کیسه بر بدن مردمان می مالد. (ناظم الاطباء).
مکیس . [ م ُ ک َی ْ ی َ ] (ع ص ) زیرک و ظریف . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). زیرک و ظریف و هوشیار و باکیاست . (ناظم الاطباء).
مکیس . [ م ُ / م َ ] (از ع، اِمص ) مبالغه و دقت در معامله کردن لیکن بدین معنی عربی است . مکاس . (فرهنگ رشیدی ). به معنی مکاس است که نهایت مبالغه کردن در کاری و معامله ای و طلبی باشد که پیش کسی است . (برهان ). اماله ٔ مکاس . در معامله نهایت طلبی کردن و تنگی گرفتن در بیع. (غیاث ) (آنندراج ). تأکید و مبالغه در کار و ابرام و تقاضا.(ناظم الاطباء) : هامان مکیس همی کرد و او همی فزود تا خروار خربزه همه بستد. (تاریخ بلعمی ). نشانه نهادند بر اسپریس سیاوش نکرد ایچ با کس مکیس . فردوسی . در آن آرزوگاه فرخاردیس نکرد آرزو با معامل مکیس . نظامی (شرفنامه چ وحید ص ٤١٠). ور مکیس افزودیی من زاهتمام دامنی زر کردمی از غیر وام . مولوی . زین دکان با مکیسان برتر آ تا دکان فضل اﷲ اشتری . مولوی (مثنوی چ خاور ص ٣٧١). گنج نهان دو کون پیش رخش یک جو است بهر لکیسی دلا سرد بود این مکیس . مولوی (فرهنگ نوادر لغات کلیات شمس چ فروزانفر). خوش آمد ترا از گدایان مکیس . ؟ (از آنندراج، ذیل مکاس ). ◄ بعضی به معنی نقصان و کمی نوشته اند. (غیاث ) (آنندراج ). ◄ صاحب مؤید نوشته که مکیس به معنی مرد باوقار و در اصل این لفظ به ثاء مثلثه بود و فارسیان به سین مهمله می نگارند. (غیاث ) (از آنندراج ). و رجوع به مکیث شود.