مکیف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مکیف .[ م ُ ک َی ْ ی ِ ] (ص ) ظاهراً نعت فاعلی منحوت از کیف متداول در فارسی به معنی سکر و نشاءة و مستی . که کیف بخشد. کیف دهنده . دارویی که مستی یا سستی خوش آرد چون شراب و افیون . مخدر چون تریاک و مانند آن . (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به ماده ٔ بعد شود.
مکیف . [ م ُ ک َی ْ ی َ ] (ع ص ) دارای کیفیت . (ناظم الاطباء). کیفیت داده . کیفیت یافته : مکیف به فلان کیفیت . (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : چیزهای زمین از جواهر و نبات وحیوان با بسیاری انواع و اشکال و صورتها و مزه ها و رنگها و فعلهای مختلف همه مکیف و دانستنی است مردم را. (جامع الحکمتین ص ١١). و رجوع به مکیفات شود. ◄ سزاوار و لایق . (ناظم الاطباء). ◄ مأخوذ از تازی، دارای کیف و نشئه و مستی و خوش حالتی . (ناظم الاطباء).