می گساردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
می گساردن . [ م َ / م ِ گ ُ دَ ] (مص مرکب ) می گساریدن . می خوردن . شراب نوشیدن . باده خوردن . باده پیمودن . به شرابخواری پرداختن . (از یادداشت مؤلف ) : شما می گسارید و مستان شوید مجنبید تا می پرستان شوید. فردوسی . ما در این مجلس آراسته چندانکه توان می گساریم به یاد ملک شیر شکر. فرخی . و رجوع به میگسار و میگساری شود.