میان بسته
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(بَ تِ) (ص مف.) آماده، مهیا.<br>
فرهنگ فارسی معین
(بَ تِ) (ص مف.) آماده، مهیا.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
میان بسته . [ یام ْ ب َ ت َ / ت ِ ] (ن مف مرکب ) که کمر خود را با چیزی بسته باشد. که کمر بر میان بسته باشد. بسته میان . کمربسته . که کمر یا چیزی دیگر بر میانش بسته باشد : نباتی میان بسته چون نیشکر بر او مشتری از مگس بیشتر. سعدی (بوستان ). ◄ کنایه از مهیا و آماده و حاضر. (ناظم الاطباء). آماده ٔ خدمت . آماده ٔ به خدمت . مهیا. حاضر. (از یادداشت مؤلف ). کمر بسته و آماده . (آنندراج ) : برون رفت سیندخت با بندگان میان بسته سیصد پرستندگان . فردوسی . بر این چاره اکنون که جنبد ز جای که خیزد میان بسته این را بپای . فردوسی . همی رفت چون پیش رستم رسید گو شیردل را میان بسته دید. فردوسی . در طمع روز و شب میان بسته بر در شاه و میر و بندارند. ناصرخسرو. منذر گفت من بنده ام و ایستاده ام میان بسته به هر چه فرمائی . (فارسنامه ٔ ابن بلخی ص ٧٥). در خدمت تواند میان بسته چون رهی گردان روستم تن اسفندیاردل . سوزنی . دایره کردار میان بسته باش در فلکی با فلک آهسته باش . نظامی . ایشان چو ملخ در پس زانوی ریاضت ما مور میان بسته روان بر در و دشتیم . سعدی . ای پیش تو سپهر میان بسته چون قلم مردی و مردمیت به عالم شده ست علم . ؟
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی