میان بند
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(بَ) (اِمر.) کمربند و هرآن چه بر کمر میبندند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(بَ) (اِمر.) کمربند و هرآن چه بر کمر میبندند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
میان بند. [ یام ْ ب َ ] (اِ مرکب ) کمربند. (آنندراج ) (یادداشت مؤلف )(ناظم الاطباء). منطقه . شَدَّه . میان کمر. (یادداشت مؤلف ). نطاق . (منتهی الارب ) (دستوراللغة). نقبه . (دهار). هرآنچه بر کمر می بندند. (ناظم الاطباء). آنچه به کمر بندند چنانکه شال . (یادداشت مؤلف ) : گفتم زهی میان بند، گفتا که در میانست گفتم نقاب پرده، گفتا در آب بینی . نظام قاری . تعلقی به میان بند چون نمکدان داشت نوشته اند به زر حل بر او که آنت ملیح . نظام قاری . بیان نقش میان بند مصریت قاری بگوید ار تو بشکرانه در میان آری . نظام قاری . میان بند و الباغ و دستارو موزه سزد با هم ار زانکه باشد مناسب . نظام قاری . ◄ تنگ . (ناظم الاطباء). ◄ جایگاه بستن کمر. میانگاه : بیاید پس آنگاه فرزند من ببسته میان بر میان بند من . دقیقی . ◄ بند شلوار و زیرجامه . (ناظم الاطباء). ازاربند. (آنندراج ). ◄ (نف مرکب ) میان بندنده . که میان بندد. که کمر بر میان بندد. ◄ مهیا و آماده شونده کاری را.
میان بند. [ یام ْ ب َ ] (اِخ ) نام یکی از دهستانهای بخش نور شهرستان آمل است . این دهستان در جنوب باختری سولده واقع و هوای آن مرطوب و معتدل و محصولات آن غلات و لبنیات است . معدن زغال گلندرود در این دهستان واقعو استخراج می شود. میان بند از ٦ آبادی تشکیل شده و جمعیت آن در حدود ١٥٠٠ تن میباشد. قراء مهم دهستان پی مد و گلندرود است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٣).
میان بند. [ یام ْ ب َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان عشق آباد بخش فدیشه ٔ شهرستان نیشابور، واقع در شش هزارگزی شمال فدیشه . با ١٦١ تن سکنه . آب آن از قنات و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٩).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی