میانه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(نِ) [ په. ] (اِ.) وسط، میان چیزی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(نِ) [ په. ] (اِ.) وسط، میان چیزی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
میانه . [ ن َ ] (اِخ ) نام بخش مرکزی از شهرستان میانه است . این بخش محدود است از شمال به بخش ترکمان و ترک و از جنوب به شهرستان زنجان و ازخاور به شهرستان خلخال و از باختر به شهرستان مراغه . این بخش کوهستانی است و بیشتر آبادیهای آن در دره های کوهها واقع و خوش آب و هوا هستند ولی خود میانه و آبادیهای اطراف آن در جلگه قرار گرفته و دارای هوای ناسالم و مالاریایی هستند. آب آن از رودخانه های سفیدرود و آیدوغموش و رود شهری تأمین می شود و محصول عمده ٔ بخش غلات و برنج و پنبه و صیفی و میوه می باشد. راه آهن و شوسه ٔ تهران - تبریز از این بخش می گذرد و جاده هایی به ترک و خلخال و ترکمان دارد. این بخش دارای تقسیمات زیر است : ١ - دهستان کله بوز با ٥٩ آبادی و ١٣٧١٥ تن جمعیت . ٢ - حومه ٔ میانه ٢٠ آبادی و ٧٤٧٢ تن جمعیت . ٣ - شهر میانه ١٥٧٠٧ تن جمعیت . جمع: ٨٠ آبادی و ٣٦٨٩٤ تن جمعیت . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٤).
میانه . [ ن َ ] (اِخ ) نام شهر مرکزی شهرستان میانه، واقع در ١٧٥هزارگزی جنوب خاوری تبریز و ٢١هزارگزی شمال پل معروف دختر (قزکورپوسی، روی رودخانه ٔ سفیدرود) و کنار خاوری رود شهری واقع و مختصات جغرافیایی آن به شرح زیر است : طول ٤٧ درجه و ٤٢ دقیقه و ٤٥ ثانیه . عرض ٣٧ درجه و ٢٠ دقیقه . ارتفاع از سطح دریا ١١٠٠ گز. میانه یکی از شهرهای قدیمی است و وجه تسمیه ٔ آن بواسطه ٔواقع شدن در سر راه و تقریباً حد وسط زنجان و تبریزمی باشد و از قدیم بواسطه ٔ اینکه در سر راه تهران و زنجان و خلخال واقع است از لحاظ تجارت و کسب اهمیت داشته و وجود آثار تاریخی مخصوصاً پل دختر (قزکورپوسی ) روی رودخانه ٔ سفیدرود دلیل بر اهمیت شهر از لحاظ تجارت و سوق الجیشی می باشد که در جنگهای بین المللی و اغتشاشات و نهضتهای داخلی دچار خسارتهای فراوان گردیده است چنانکه هنگام فرار فرقه ٔ دموکرات پل دختر را منفجر کردند. جمعیت شهر در حدود ١٥٧٠٧ تن است و خیابانها و بازار و کارخانه ٔ آردسازی و پنبه پاک کنی دارد و از آثار تاریخی آن مسجد جامع را می توان نام برد و مقبره ٔ امامزاده (اسماعیل کمال الدین بن محمدبن امام جعفر صادق «ع ») که در تاریخ ٩٢٣ هَ . ق . کشف شده و دارای مناره ای بلند است و نیز پل دختر که از آجر ساخته شده بود و بوسیله ٔ متجاسرین منفجر گردید. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٤). شهری است مابین عراق و آذربایجان . (برهان ). نام قصبه ای است در میان شهر زنگان و تبریز که میان و وسط این دو شهر است و منسوب بدانجا را میانجی گویند و از آنجا بوده زین المحققین عین القضاة مشهور به همدانی که بالاخره او را کشتند و از اوست :کتاب زبدةالحقایق مشهور به تمهیدات . (انجمن آرا) (آنندراج ). شهرکی است [ به آذربادگان ] خرد و با نعمت و آبادان و مردم بسیار. (حدود العالم ). شهری است به آذربایجان و میانجی منسوب به وی . (از کشاف اصطلاحات الفنون ). شهری است در آذربایجان، چون در بین مراغه و تبریز واقع و مانند زاویه ٔ مثلث در میان آنها جایگیرشده چنین نام داده اند. (از معجم البلدان ). نام صحیح محلی است در آذربایجان که های آخر آن را تبدیل به «ج » کرده میانج می نامیدند. (فرهنگ لغات فرهنگستان ).
میانه . [ ن َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کلاترزان بخش رزاب شهرستان سنندج، واقع در ١٧هزارگزی خاوری رزاب با ١١٠٠ تن سکنه . آب آن از چشمه و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٥).
مترادف و متضاد واژهدان
صمیم، مرکز، میان، وسط میانگین