میانگین
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(ص نسب.)<BR>۱- وسطی.<BR>۲- معدل.<br>
فرهنگ فارسی معین
(ص نسب.) ۱- وسطی. ۲- معدل.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
میانگین . (ص نسبی، اِ) وسط. (دانشنامه ٔ علائی ص ٧٧). میانین . اوسط. وسطی . حد اوسط. حد وسط. حد میانگین . حد متوسط، مقابل حداقل و حداکثر. مقابل بیشینه و کمینه . (از یادداشت مؤلف ). - دانش (علم ) میانگین ؛علم اوسط. ریاضی . ◄ وسطی . آنچه یا آنکه در وسط قرار گرفته است . (از یادداشت مؤلف )[ : محمود ] گفت او را [ ابوریحان بیرونی را ] به میان سرای فرو اندازند. چنان کردند مگر با بام میانگین دامی بسته بود، بوریحان بر آن دام آمد. (چهارمقاله ص ٥٧). پس ملک را در گرمابه ٔ میانگین بنشاند. (چهارمقاله ). و رجوع به میان و میانه شود.
فرهنگ طیفی واژهدان
معدل، حد وسط ملایمت، میانهروی، میانحالی، اعتدال معدل نمرات
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی