میانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
میانی . (ص نسبی ) منسوب به وسط. منسوب به میان . آن که یا آنچه نسبت به میان دارد. ◄ هرچیزکه در وسط و میان واقع شود. وسطی . ◄ (اِ) قسمت وسطای غلاف تخم نباتات . (ناظم الاطباء). ◄ واسطةالعقد. (از یادداشت مؤلف ) : در صدر خردمندان بی فضل نه خوب است چون رشته ٔ لؤلؤ که بود سنگ میانیش . ناصرخسرو (دیوان چ دانشگاه ص ٢٩٦).
فرهنگ طیفی واژهدان
وسطی، درپرانتز میانجیگرانه، فضول گسیخته، منقطع میانهرو