میخی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
میخی . (ص نسبی ) منسوب به میخ . آنچه نسبت به میخ دارد. شبیه میخ . مانند میخ . - خط میخی . رجوع به ذیل کلمه ٔ خاورشناسی و خط شود. ◄ در اصطلاح متصوفه، خرقه و جبه ٔ درویشان و آن را هزار میخی نیز گویند. (آنندراج ) (از برهان ).نوعی از جبه و خرقه ٔ درویشان که دو ته جامه ٔ سفید را به رشته های خیلی ستبر جابجا دوزند. (غیاث ). خرقه وبالاپوش درویشان که سوزن زده نیز گویند. (یادداشت لغت نامه ).