میدان گرای
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
میدان گرای . [ م َ / م ِ گ َ ] (نف مرکب ) میدان گراینده . آنکه میل به میدان کند. آنکه روی به میدان آرد جنگ آزمایی را. مایل به جنگ و نبرد در میدان جنگ : شد از چنبر مهد میدان گرای ز گهواره در مرکب آورد پای . نظامی .