میسان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
میسان . (ع ص ) خواب آلوده و بسیارخواب . (منتهی الارب ) (آنندراج ). خواب آلوده و خوابناک، مذکر و مؤنث در وی یکسان است . ◄ زنی که از وقار واستواری گویا در حالت چرت می باشد. (ناظم الاطباء).
میسان . [ م َ ی َ] (ع مص ) مَیس . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). خرامیدن . (تاج المصادر بیهقی ) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). تبختر. (یادداشت مؤلف ). و رجوع به میس شود.
میسان . [ م َ ] (اِخ ) ستاره ای است از جوزا. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). نام ستاره ای از جوزامیان معره و مجره و آن یکی از دو ستاره ٔ هقعه باشد. (از تاج العروس، ماده ٔ م ی س به نقل از ابن اعرابی ). یکی از دو ستاره ٔ هقعه که منزل ششم از منازل قمر باشد. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة).