میس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
میس . (اِخ ) نام یکی از قرای جبل عامل بعنی جبل لبنان امروزی است و شیخ لطف اﷲبن عبدالکریم بن ابراهیم که مسجد معروف به مسجد شیخ لطف اﷲ را شاه عباس برای او ساخته است از آن قریه است . ونیز از آنجاست شیخ ابراهیم میسی . (یادداشت مؤلف )
میس . [ م َ ] (ع اِ) درختی است کلان . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). به لغت سریانی نام درختی است بزرگ که ثمره ومیوه ٔ آن را به یونانی لوطوس خوانند و بعضی گویند لوطوس نام همان درخت است . (برهان ). لوطوس و آن درختی است نزدیک به جوز رومی و دارای چوبی با بوی خوش و دانه ٔ سیاه و گرم و خشک . (از تذکره ٔ ضریر انطاکی ص ٣٣٤)(از تحفه ٔ حکیم مؤمن ) (از مخزن الادویه ). داغداغان .درخت کژم . کژم شیردار. کژوم . درخت چارمغز. (یادداشت مؤلف ). چار مغز. (زمخشری ). کژم . (دهار). اسم عربی است و به یونانی لوطوس نامند. درختی است قریب به جوزرومی و برگش باریکتر و زواید او بیشتر و شبیه به برگ کرفس و چوبش مایل به سیاهی و سرخی و صلب و خوشبو ودانه ٔ او سیاه و از دانه ٔ کنار کوچکتر و با تندی . (از تحفه ٔ حکیم مؤمن ). ◄ نوعی از مویز. ◄ نوعی از درخت انگورکه بر یک تنه قایم و برپا باشد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).
میس . [ م َ ] (ع مص ) میسان . خرامیدن . (منتهی الارب ) (دهار) (تاج المصادر بیهقی ) (آنندراج ). تبختر نمودن . (ناظم الاطباء). ◄ بی باکی کردن .(منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ◄ افزون کردن خدای مرض کسی را. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) ◄ خشک شدن . (المصادر زوزنی ).