میزیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
میزیدن . [ دَ ] (مص ) میختن . آب تاختن . (لغت فرس اسدی ) (صحاح الفرس ). شاشیدن و بول کردن . (ناظم الاطباء). ادرار کردن . شاشیدن . آب تاختن . شاش کردن . (یادداشت مؤلف ). به معنی شاشیدن و بول کردن است . (از آنندراج ). به معنی بول کردن و شاشیدن باشد. (برهان ) : گر کند هیچگاه قصد گریز خیز و ناگه به گوشش اندر میز. خسروی . یا بکردار ببر اندر شیر چیره گرد و بگوشش اندر میز. خسروی . ریخ سرگین بود و ریخن آنکه بسیار سرگین میزد. (از فرهنگ اسدی ). کسی کز مرگ نندیشد نه از کشتن بپرهیزد ز بیم و هیبت شمشیر او بر اسب خون میزد. فرخی . موش بدانک گزیده ٔ پلنگ را بجوید نه آن خواهد که بدو میزد. (جامعالحکمتین ص ١٧١). در زمین هرکجا بود موشی سرنگونسار بر فلک میزد. انوری تو نمی گفتی که در جام شراب دیو می میزد شتابان ناشتاب . مولوی . بر خویشتن بمیزی از بیم همچو موش هرگه که چون پلنگ درآیم به خرخره . پوربهای جامی . - برمیزیدن (یا برمیختن ) ؛ میزیدن . شاشیدن . بول کردن : موش همی برگزیده ٔ پلنگ برمیزد. (جامعالحکمتین ص ١٧٠). ◄ به معنی سرگین افکندن آید. (لغت فرس اسدی، نسخه ٔخطی متعلق به کتابخانه ٔ نخجوانی ). ◄ لخت شدن و افسرده و منجمد گشتن . ◄ آمیختن . (ناظم الاطباء).