میش سر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
میش سر. [ س َ ] (ص مرکب ) میش سار.که مزین به سر میش است . چون میش سر. ◄ (اِخ ) میش سار. یکی از چند تخت شاهی خسروپرویز بوده است با نقش سر میش بر آن . ◄ (اِ مرکب ) فردوسی در بیت زیر توسعاً به معنی تخت یا تخت پادشاهی به کار برده است یا صندلی و کرسی که به شکل میش یا با پایه های مزین به سر میش ساخته شده باشد : هر آن کس که دهقان بد و زیردست ورا میش سر بود جای نشست . فردوسی . و رجوع به میش سار شود. - کمر میش سر ؛ کمری که نقش سرمیش بر روی آن منقوش است یا گل کمر آن به شکل سر میش است : شمشیری هندی و کمری میش سر... برداشته به پیش اردشیر آورد. (کارنامه ٔ اردشیر ص ١٢ و ١٣).