میعاد
/vâže/
لغتنامه دهخدا
[ ع. ] (اِ.) وعده گاه، جای وعده. ج. مواعید.<br>
فرهنگ فارسی معین
[ ع. ] (اِ.) وعده گاه، جای وعده. ج. مواعید.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
میعاد. (ع اِ) جای وعده و وعده گاه و وعده جای و فراهم آمدنگاه و جای اجتماع . (ناظم الاطباء). جای وعده کردن . (غیاث ). موضع عهد. وعده جای . وعده گاه . خرامگاه . قرارگاه . ج، مواعید. (یادداشت مؤلف ). وعده جای . (مهذب الاسماء) (منتهی الارب ) (آنندراج ) : تا حرکت کند بر آن میعاد بیاید. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٥٣٢). در برجهاش بوده میقات پور عمران میلاد پور مریم میعاد پور هاجر. خاقانی . ◄ هنگام وعده . وعده گاه . (ناظم الاطباء). وعده گاه . (منتهی الارب ) (آنندراج ). وقت عهد. زمان وعده . هنگام وعده . (یادداشت مؤلف ). زمان وعده . (غیاث ) : فکرت آن ساعت که میعاد اجل فراز آید. (کلیله و دمنه ). پس از مجادله ٔ بسیار میعادی معین گشت . (کلیله و دمنه ). از قضا روزی دو صیاد بر آن (آبگیر) گذشتند با یکدیگر میعاد نهادندکه دام بیارند. (کلیله و دمنه ). چون به وقت میعاد لشکر دیلم حمله بردند فایق پشت فرا داد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). - یوم المیعاد ؛ روز وعده و روز رستخیز. (ناظم الاطباء). روز قیامت . (آنندراج ). ◄ بازگشت . (ناظم الاطباء).
میعاد. (ع مص ) (از «وع د») وعدة. با همدیگر وعده دادن . (ناظم الاطباء). با یکدیگر وعده کردن . (غیاث ). وعده کردن با همدیگر. (یادداشت مؤلف ). وعدة. (مهذب الاسماء) (یادداشت مؤلف ) (ترجمان القرآن جرجانی ص ٩٧). قرار. (یادداشت مؤلف ). وعده دادن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) : سلطان از این حدیث سخت بیازرد و رسولان بغراخان را بی قضای حاجت باز گردانید با وعده ٔ خوب و میعادی . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٥٣٧). - میعاد گذاشتن ؛ میعاد نهادن .قرار گذاشتن . وعده کردن به هم . (از یادداشت لغت نامه ). - میعاد نهادن ؛ میعاد گذاشتن . عهد بستن . قرار گذاشتن . با هم قرار نهادن .
مترادف و متضاد واژهدان
نوید، وعده راندهوو، میعادگاه، وعدهگاه میقات، میقاتگاه، میقاتگه زمان وعده
واژگان فارسی سره واژهدان
دیدارگاه
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه