میعادگه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
میعادگه . [ گ َه ْ ] (اِ مرکب ) مخفف میعادگاه و به معنی آن . وعده جای . وعده گاه . آنجای که قرار گذارند حضور و انجام دادن کاری را : میعادگه بهارت آنجاست آنجاست کلید کارت آنجاست . نظامی . چو شیرین را ز قصر آورد شاپور ملک را یافت از میعادگه دور. نظامی . و رجوع به میعادگاه شود.