میلق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
میلق . [ م َ ل َ ] (ع ص )تیزرو. (منتهی الارب، ماده ٔ م ل ق ) (ناظم الاطباء). ◄ شتابزده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ (اِ) جای زر. محل ذهب . (یادداشت مؤلف ).
میلق . [ م َ ل ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان دیزمار باختری بخش ورزقان شهرستان اهر واقع در ٤٠هزارگزی شمال باختری ورزقان با ١٧٦ تن سکنه . آب آن از چشمه و رودخانه و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٤).