میمند
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
میمند. [ م َ م َ / م ِ م َ ](اِخ ) دهی است مرکز دهستان میمند بخش شهر بابک شهرستان یزد، واقع در ٢٦/٥هزارگزی شمال شرقی شهر بابک . سکنه ٔ آن ١٣٩٥ تن . آبش از قنات و تمام خانه هایش از سنگ ساخته شده است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ١٠).
میمند. [ م َ م َ / م ِ م َ ] (اِخ ) نام یکی از دهستانهای چهارگانه ٔ بخش بابک شهرستان یزد، واقع در شمال خاوری شهر بابک . منطقه ای است کوهستانی و دارای چشمه های فراوان و هوای سرد و کوههای زیاد. آب بیشتر قراء از قنات و چشمه تأمین می شود و محصول عمده ٔ آن غلات و حبوبات است . راه شوسه ٔ یزد به کرمان از این دهستان می گذرد. میمند از ١٦ آبادی با ٩٤٨٣ تن سکنه تشکیل شده است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ١٠).
میمند. [ م َ م َ / می م َ ] (اِخ ) قصبه ای است از مضافات غزنین .(برهان ) (غیاث ). شهری از مضافات غزنین . (ناظم الاطباء). نام قریه ای به غزنه میان بامیان و غور و احمدبن حسن میمندی وزیر سلطان محمود غزنوی از آنجاست . (یادداشت مؤلف ). موضعی است به غزنین و از آنجا بوده خواجه احمدحسن میمندی وزیر سلطان محمود که عنصری در تعریف باغ و خانه ٔ او قصیده ای ساخته و در آن گفته است : بدان صفات به میمند باغ خواجه ٔ ماست که کدخدای جهان است و سید احرار. عنصری (دیوان چ دبیرسیاقی ص ١٠٨). سوی یمن آباد و میمند رفت به تماشا و شکار. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٥٢٨).