نا میمون
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مِ یا مَ) [ فا - ع. ] (ص.) شوم، نحس.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مِ یا مَ) [ فا - ع. ] (ص.) شوم، نحس.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نامیمون . [ م َ / م ِ مو ] (ص مرکب ) منحوس . شوم . نحس . منفور. ناپسند. ناپسندیده . مشؤوم . نامبارک : و اهالی روزگار بر سؤتدبیر و فساد عادات و خبث خیال و اعمال ...و رسوم نامیمون او وقوف دارند. (جهانگشای جوینی ).
واژگان فارسی سره واژهدان
ناخجسته
نافرخنده، ناخشنود، ناخجسته
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی