نا موافق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناموافق . [ م ُ ف ِ ] (ص مرکب ) نامساعد. مخالف . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). غیرمناسب . (ناظم الاطباء). ناسازگار. ناسازوار. ناملایم : چه گر موافق طبع است و ناموافق جسم موافق است به یکجای با قضا و قدر. ناصرخسرو. و آب و هوای آن سخت ناموافق باشد. (فارسنامه ٔ ابن بلخی ص ١٤٠).این نواحی گرمسیر است و هوا و آب ناموافق . (فارسنامه ٔ ابن بلخی ص ١٤٠). من این آب و هوای ناموافق نمی بینم به طبع خویش لایق . وصال . - ناموافق آمدن طبع را ؛ منافر طبع بودن . ملایم طبع نبودن . عدم سازگاری . ◄ مغایر. ضد. مقابل . برضد. ◄ مختلف . (از ناظم الاطباء).
واژگان فارسی سره واژهدان
ناهمساز
ناهمساز، ناسازوار، کیاگن
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی