ناامید شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناامید شدن . [ اُ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) دست شستن . سرخوردن . امید بریدن . قنوط. خیبت . اِتئاس . نومید شدن . یأس . استیآس . اَیس . اِبلاس . مأیوس شدن : تنش تیره و روی و مویش سپید چو دیدش دل سام شد ناامید. فردوسی . بیامد بنزدیک پیل سپید شهنشاه چین شد ز جان ناامید. فردوسی . چنین پاسخش داد دیو سپید که از روزگاران مشو ناامید. فردوسی . موی سپید چیست ندانی نشان مرگ زیرا که هر که دید ز خود ناامید شد. جمال الدین اصفهانی .