ناامید کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناامید کردن . [ اُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) نومیدکردن . محروم کردن . بی نصیب گذاشتن . ئیآس . مُیاءَسَة.ابلاس . اِخابَه . تخییب . حرمان . تأییس : ز بوی زنان موی گردد سپید سپیدی کند از جهان ناامید. فردوسی . بضاعت نیاوردم الا امید خدایا ز عفوم مکن ناامید. سعدی (بوستان ). ناامیدم مکن از سابقه ٔ روزازل تو چه دانی که پس پرده که خوب است و که زشت . حافظ.