ناباکدار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناباکدار. (نف مرکب ) خلیعالعذار. (دستوراللغه ٔ ادیب نطنزی ). ناباک . بی پروا. نترس . دلیر. جسور : چنین داد پاسخ ورا کرگسار که ای نامور مرد ناباکدار. فردوسی . سرخ چهره کافرانی مستحل ناباکدار زین گروهی دوزخی ناپاکزاده سندره . غواص .