نابردنی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نابردنی . [ ب ُ دَ ] (ص لیاقت ) مقابل بردنی . غیرمنقول . که لایق بردن نیست . که نمیتوان بردش . نه در خور بردن . غیرقابل حمل که بردنش ممکن نباشد. ماندنی . گذاشتنی : چوخورشید شد زرد، لشکر براند کسی را که نابردنی بد بماند. فردوسی . گفت این ضیاع و اسباب من بخرید که دلم ازاین جایگاه سرد گشت ... چون دانستند که حقیقت همی گوید به بهای گران ضیاع او جمله و هر چه نابردنی بود بخریدند و عمران با جماعت خویش برفت . (مجمل التواریخ ).