واژه‌جو

نابستگی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

نابستگی . [ ب َ ت َ / ت ِ ] (حامص مرکب ) بسته نبودن . ◄ عدم رفاده ٔ جراحت که هنوز به روی آن مرهم نگذاشته و آن را نبسته باشند. (ناظم الاطباء) : بر او گشت گریان و رخ را بخست بدرید پیراهن او را ببست بدو گفت مندیش کاین خستگی است تبه بودن این ز نابستگی است . فردوسی . تنش را نگه کرد و آن خستگی تبه دید خسته ز نابستگی . فردوسی .

معنی نابستگی | واژه‌جو