نابهرمند
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نابهرمند. [ ب َ م َ ] (ص مرکب ) بی بهره . بی نصیب . محروم . که بهره مند نیست . که برخوردار نیست : نظامی که در گنجه شد شهربند مبادا از اسلام نابهرمند. نظامی . رجوع به نابهره مند شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نابهرمند. [ ب َ م َ ] (ص مرکب ) بی بهره . بی نصیب . محروم . که بهره مند نیست . که برخوردار نیست : نظامی که در گنجه شد شهربند مبادا از اسلام نابهرمند. نظامی . رجوع به نابهره مند شود.