نابود کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نابود کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) نیست کردن . معدوم کردن . ناپیدا کردن . (ناظم الاطباء). افناء. اطاحة. استهلاک . (منتهی الارب ). اعدام . محو کردن . ازبین بردن . از میان برداشتن . فانی کردن : هر چند که شاه نامور باشد نابود کنی نشان و نامش را. ناصرخسرو. بود من نابود کرد و یاد من نسیان گرفت . سوزنی .