ناتل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناتل . [ ت ِ ] (اِخ ) ابن قیس تابعی است . (منتهی الارب ). ناتل بن قیس بن زیدبن حبان بن امری ٔ القیس الجذامی، تابعی شجاعی بود از بزرگان شام و از ساکنان فلسطین . او را «ناتل اخو اهل الشام » میگفتند. در جنگ صفین از یاران معاویه بود چون دور خلافت به عبدالملک بن مروان رسید بر او خروج کرد و عبدالملک عمروبن سعید را بدفع او گماشت و ناتل به دست عمرو کشته شد. (از اعلام زرکلی از تهذیب التهذیب ).
ناتل . [ ت ِ ] (اِخ ) یا ناثل، نام اسب ربیعةبن مالک است . (از منتهی الارب ).
ناتل . [ ت ِ ] (اِخ ) از آبادیهای میان آمل و دیلمان، واقع در یک منزلی آمل است . (از مازندران و استراباد ص ٥١). ده کوچکی است از دهستان ناتل کنار بخش نور شهرستان آمل . در ٩ هزارگزی سولده و در دامنه واقع شده است . هوائی معتدل و مرطوب و مالاریاخیز دارد. سکنه ٔ آنجا ١٥ نفر است، شیعی مذهبند و فارسی را به لهجه ٔ مازندرانی تکلم میکنند. بنائی قدیمی به نام «معصوم زاده » دارد که به جمشید سلطان منسوب است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٣ ص ٢٩٨).