ناتندرستی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناتندرستی . [ ت َ دُ رُ ] (حامص مرکب ) ناتوانی . بیماری . رنجوری . مریضی . دردمندی . از پا افتادگی . ضعف . علت . علیلی : چو کاهل بود مرد برنا به کار از او سیر گردد دل روزگار. نماند ز ناتندرستی جوان مبادش توان و مبادش روان . فردوسی . چو بنیاد دولت به سستی رسید توانا به ناتندرستی رسید. نظامی . تهی نیست از تره ای خوان من ز ناتندرستی ست افغان من . نظامی . ◄ نادرستی : کنون کار بر ساز و سستی مکن بمن نیز ناتندرستی مکن . فردوسی . هر آنگه که در کار سستی کنی همی رای ناتندرستی کنی . فردوسی .