نادیدنی
/vâže/
لغتنامه دهخدا (نسخه SQL)
نادیدنی . [ دی دَ ] (ص لیاقت ) غیرمرئی . ناپدید. چیز دیده نشده . خارج از نظر.هر چیزی که نمیتوان آن را دید. (ناظم الاطباء). مالا یدرکه الابصار؛ چیزی که دیدنش ممکن نیست : چنین گفت با کید کان چار چیز که کس را به گیتی نبوده ست نیز همی شاه خواهد که داندکه چیست که نادیدنی یا که نابودنیست . فردوسی . چشم دل باز کن که جان بینی آنچه نادیدنیست آن بینی . هاتف . ◄ آنچه که قابل دیدن نباشد. (آنندراج ). چیزی که شایسته ٔ دیدن نباشد. (ناظم الاطباء). چیزی که دیدن آن روا نیست . که نباید آن را دید : خردمندی آن راست کز هر چه هست چو نادیدنی بود از او دیده بست . نظامی . بگردان ز نادیدنی دیده ام مده دست بر ناپسندیده ام . سعدی . مرا بیزار کرد از اهل دولت دیدن دربان به یک دیدن ز صد نادیدنی آزاد گردیدم . صائب . از بزرگان دیدن دربان مرا دلسرد ساخت کرد یک دیدن ز صد نادیدنی آزاده ام . صائب .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی