ناریخته
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناریخته . [ ت َ / ت ِ ] (ن مف مرکب ) نریخته . مقابل ریخته . رجوع به ریخته شود : اشک تو اگرچه هست تریاک ناریخته به چو زهر بر خاک . نظامی . هنوز آن طلسم برانگیخته در آن دشت مانده ست ناریخته . نظامی . سکندر بر آن لوح ناریخته چو لوحی شد از شاخ آویخته . نظامی .