ناسازگاری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناسازگاری . (حامص مرکب ) ناسازواری . بدسلوکی . بدرفتاری . سازگاری نکردن . نساختن . سازگاری نداشتن : جوانی ز ناسازگاری جفت بر پیرمردی بنالید و گفت . سعدی . چو دیدندش برفتن استواری در آن ناسازگاری سازگاری . وحشی . ز دلبر گویم و ناسازگاریش هم از دل گویم و افغان و زاریش . وصال . ◄ مخالفت . عدم موافقت . (ناظم الاطباء). ناهماهنگی . کجروی . ستیزه جوئی : چو پاداش این رنج خواری بود گر از بخت ناسازگاری بود. فردوسی . ◄ ناممکن بودن . مقدور نبودن . امکان نداشتن : بسبب تفاوت و ناهمواری صحبت و تغیر و ناسازگاری الفت مصارمت کردند. (سندبادنامه ص ١٢٠). ◄ تنافی . تضاد. تناقض . اختلاف . بینونت . عدم توافق و سازگاری . سازگاری نکردن . ناسازگار بودن . ◄ بی اصولی . (ناظم الاطباء).