نافرخ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نافرخ . [ ف َرْ رُ ] (ص مرکب ) که فرخ نبود. مشؤوم . شوم . نامیمون . نحس . نامبارک . که فرخنده و فرخ و میمون نیست . مقابل فرخ : مخالفان تو بی فرهند و بی فرهنگ منازعان تو نافرخند و نافرزان . بهرامی . از این نافرخ اختر می هراسم فساد طالعش را می شناسم . نظامی . رجوع به فرخ شود.