نامجویی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نامجویی . (حامص مرکب ) نامجوئی . نام جستن . طلب نام کردن . نام طلبی . شهرت طلبی . عمل و صفت نامجوی : نامجوئی دولت آموزد همی بی شک ترا نامجوئی را چو دولت نیست هیچ آموزگار. مسعودسعد. ◄ جاه طلبی . منصب طلبی . ◄ ستیزگی و منازعه در شهرت و شجاعت و بهادری و همت . (ناظم الاطباء).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی