نامحتمل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نامحتمل . [ م ُ ت َ م َ ] (ص مرکب ) غیرقابل تحمل . تحمل ناشدنی . تحمل ناکردنی . نابردنی : خیزم بروم که صبر نامحتمل است جان در قدمش کنم که آرام دل است . سعدی .
نامحتمل . [ م ُ ت َ م ِ ] (ص مرکب ) غیرمحتمل . که ممکن و محتمل نیست . که در مظان احتمال قرار ندارد.
واژگان فارسی سره واژهدان
ناشدنی
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی