نامحدود
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ) [ فا - ع. ] (ص.)<BR>۱- بی اندازه، بی شمار.<BR>۲- بی پایان، بی حد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ) [ فا - ع. ] (ص.) ۱- بی اندازه، بی شمار. ۲- بی پایان، بی حد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نامحدود. [ م َ ] (ص مرکب ) بی حد. بی پایان . (از آنندراج ). بی حد. بی نهایت . بی انجام . بی پایان . ناجزانجام . (از ناظم الاطباء). بی کران : عرصه ٔ مملکت غور چه نامحدود است که در آن عرصه چنان لشکر نامعدود است . انوری . ◄ نامحصور. تحدیدناشده . که حد و حصار آن معلوم و مشخص نشده است .که بی حد و حصار است . ◄ بیشمار. (آنندراج ) (ناظم الاطباء). نامعین . (ناظم الاطباء). بی اندازه .بی حصر و شمار. غیرقابل حصر و شمار : لشکراسلام با غنایم نامحدود... به غزنه آمدند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٣٥٣).
فرهنگ طیفی واژهدان
بینهایت، پایانناپذیر، تمامنشدنی نامتناهی، لایتناهی بیآغاز، بیابتدا بیانجام، بیآخر، بیانتها، بیپایان، بیکران، بیکرانه، بیحد، بیحدوحصر، بیشمار، بیاندازه، بیاندازه بزرگ، بیاندازه زیاد، بیحساب، مالانهایت سرسامآور، گزاف، فاحش بهغایت، بسیار مفرط، وافر ازلی، همیشگی، جاوید، ابدی
واژگان فارسی سره واژهدان
نامرز، بیکرانه، بیکران، بیشمار
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی