نامحصور
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ) [ فا - ع. ] (ص مر.)<BR>۱- بی حد، بی انتها.<BR>۲- حصار نشده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ) [ فا - ع. ] (ص مر.) ۱- بی حد، بی انتها. ۲- حصار نشده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نامحصور. [ م َ ] (ص مرکب ) نامحدود. (آنندراج ). بی حصار. بی دیوار. گشاده . بی حد. (از ناظم الاطباء). که حد و حصاری ندارد. ◄ بی انتها. (آنندراج ). بی اندازه . بی کران . بی پایان . نامعین . بی شمار. بی حساب . (از ناظم الاطباء) : سلطان از دیار هند مظفر و منصور با اموال موفور و نفایس نامحصور بازگشت . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٤١٩).
واژگان فارسی سره واژهدان
بیکرانه