نامساعد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نامساعد. [ م ُع ِ ] (ص مرکب ) ناموافق . ناسازوار. (آنندراج ). ناموافق . کسی یا چیزی که مساعدت و همراهی نکند. ضد مساعد.(ناظم الاطباء). که یار و مساعد و موافق و همراه نیست . کجرفتار. ناهمراه . مخالف . ستیزه گر. نادمساز. ناهمراه . مخالف . ستیزه گر. نادمساز. ناهموار : زمانه ٔ نامساعد را از این گونه بجز حجت به زرّ و گوهر الفاظ و معنی کس نیاراید. ناصرخسرو. یکی از رفیقان شکایت روزگار نامساعد به نزد من آورد. (گلستان ). روزگار نامساعد مردم ناسازگار. ؟
فرهنگ طیفی واژهدان
نامبارک، ناخجسته، ناسازگار مصیبتبار، اسفبار، فلاکتبار، نامطلوب، مغایر، ازبد حادثه مخالف، خصمانه، عداوتآمیز نحس، شوم ننگین، افتضاح آمیز، مفتضح، مفتضحانه
واژگان فارسی سره واژهدان
ناسازگار، ناساز
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی