ناپدیدار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناپدیدار. [ پ َ ] (ص مرکب ) نامعلوم . غیرقابل تشخیص . نامعین . مبهم و غیر واضح : همان ره به گنجینه دشواربود طریق شدن ناپدیدار بود. نظامی . پایان فراق ناپدیدار و امید نمیرسد به پایان . سعدی . ◄ نهفته . مضمر. مستتر. پوشیده . مخفی . غیربارز : او هست پدید در همه کار و آن هر سه در اوست ناپدیدار. نظامی .