ناپسند آمدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناپسند آمدن . [ پ َ س َ م َ دَ ] (مص مرکب ) پسند نیامدن . پسند نکردن . زشت شمردن . نکوهیده داشتن . روا نداشتن . مکروه دانستن . منکر داشتن . نپسندیدن : ناپسند آمد اهل بینش را کشتن آن صنع آفرینش را. نظامی . چو بد ناپسند آیدت خود مکن پس آنگه به همسایه گو بد مکن . سعدی . ملک را تدبیر او ناپسند آمد و زجر فرمود. (گلستان ). چه خصلت ز من ناپسند آمدت . سعدی . - ناپسند نیامدن ؛ قبول کردن . پسندیدن : ز مریم نیاطوس پذرفت پند نیامدش گفتار او ناپسند. فردوسی .