ناپیدا شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناپیدا شدن . [ پ َ / پ ِ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) غیبت . پنهان شدن . مخفی شدن . غیب شدن : امیر چون نامه بخواند سجده کرده پس برخاست و بر قلعت برفت و از چشم ناپیدا شد. (تاریخ بیهقی ). و بروی آب همی شد تا از دیدار مردم ناپیدا شد. (منتخب قابوسنامه ص ٣٢). چون صبح صادق از مطلع آفاق شارق گشت اعلام خورشید پیدا آمد و رایات تیر و ناهید ناپیدا شد. (سندبادنامه ص ٤١). شد ز ماهان شریک ناپیدا ماند ماهان ز گمرهی شیدا. نظامی . ◄ معدوم شدن . انهدام . تباه شدن . از بین رفتن . نیست ونابود شدن . محو شدن : نرگس و گل را که ناپیدا شوند از جور دی عدل فروردین نگر تا چون همی پیدا کند. ناصرخسرو. ◄ غرق شدن . پوشیده شدن . فرورفتن : چندان خلق در مسجد کشتند که میان خون ناپیدا شدند. (مجمل التواریخ ). خرم آن حیوان که او آنجا شود اشتر اندر سبزه ناپیدا شود. مولوی .